فرا رسیدن نیمه شعبان
میلاد مسعود قائم آل محمد (ص) بر شما
عاشقان مبارک
همیشه میشه به دیگران کمک کرد...
راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تتها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم،
چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.
من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام
. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر پلیس محلی دیده شدند ,
و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت
که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار،
این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
فردا خیلی دیره...
امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن ،
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی ،
امروز با تبسمی شادم کن ،
به جای آن متن های تسلیت گونه که فردا در روزنامه ها برایم مینویسی ،
امروز با پیام کوچکی خوشحالم کن ؛
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا ...
کاش بدانیم که:
بایداز کودکان بیاموزیم پيش از آن که بزرگ شوند
و ديگر نتوان از آنان آموخت....ديگران را ببينيم،
تا در دام خويشتن محوري، اسير نشويم.
بازسازي دنيا !!!!
پدر روزنامه مي خواند. اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد،
حوصله ي پدر سر رفت .
و صفحه اي از روزنامه كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد
جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد .
- بيا كاري برايت دارم ، يك نقشه دنيا به تو مي دهم ،
ببينم مي تواني ان را دقيقا" ان طور كه هست بچيني ؟
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت ،
مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است ،
اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه كامل برگشت .
پدر با تعجب پرسيد : مادرت به تو جغرافي ياد داده ؟
پسر جواب داد : جغرافي ديگر چيست ؟
پدر پرسيد : پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني ؟
پسر جواب داد : اتفاقا" پشت همين صفحه تصويري از يك ادم بود ،
وقتي توانستم ان ادم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم !!!
هنوز باید بیاموزم...(4)
بيشتر را بر کمتر ترجيح ندهم که قدرت در نخواستن
و منفعت در سبکباري است.
کمتر سخن بگويم زیرا بزرگي در حرفهايي است
که براي نهفتن دارم، نه براي گفتن.
هنوز باید بیاموزم...(3)
می خواهم بیاموزم:
۱- اگر درستکار و راستگو باشم ممکن است ضرر کنم
*به هر حال باید راستگو و درستکار باشم*
۲-اگر به دیگران آموختم ممکن است قدردان نباشند
*به هر حال باید آموزنده باشم*
هنوز باید بیاموزم...(2)
می خواهم بیاموزم:
۱ـ اگر مهربانی کنم شاید مرا متهم به اهداف پنهانی یا سود شخصی کنند
*به هر حال باید مهربان باشم*
۲ـ اگر به دیگران خوبی کنم ممکن است فردا همه فراموش کنند
*به هر حال بایدنیکوکار باشم*
اگر چه تاکنون همین طور بوده....
هنوز باید بیاموزم...(1)
۱ - با احمق بحث نكنم و بگذارم در دنياي احمقانه خويش خوشبخت زندگی کند.
۲- با وقيح جدل نكنم چون چيزي براي از دست دادن ندارد و روح من را تباه ميكند.


