زینب! با ما سخن بگو...
ای زبان علی در کام!
ای زن!
ای که مردانگی در رکاب تو ،جوانمردی آموخت!
زنان ملت ما به تو محتاجند...بیش از همه وقت،
جهل از یک سو وغرب از سوی دیگر به اسارتشان نشانده است،
آنان را برانگیز تا ایستادن را بیاموزند،
ای رسالت حسین بر دوش!
دمی به ما گوش کن تا اسارت خود را باز گوییم،
این تو هستی که باید بر ما گریه کنی،
به ما بیاموز تا بتوانیم از خون خویش کلمه بسازیم،
ای که قافله سالار کاروان اسیرانی،
ما را نیز ،در ی این قافله ،با خود ببر...
تولدت مبارک!
یا یک گربه ی بدون دم...
خنده ها از سر دردند یا از روی تاسف؟!
ولی به تلفنی که هرگز زنگ نمی زند و یا در خانه ای که
دیر به دیر باز می شود ،
به پنجره هایی که پشت دری هایش همیشه کشیده اند
و دیوارهایی که آجرهایش ریخته اند،
اصلا نمی توان خندید....
و به آدمی که تکیه می زند بر عصایش
و بسته های کوچک دستش را می گذارد زمین
تا کلید خانه را در آورد هم نمی شود خندید...
آن وقت بیاید شاخه ی گل را بگذارد توی گلدان
و کیک کوچک مربایی را توی ظرف و بسته ی کادو را نیز کنارش
سپس شمع هفت و دو را وسط کیک فرو کند،
وقتی عدد ۷۲ روشن شدبه سایه ی رقصان شعله ها روی دیوار
چشم بدوزد...
تکیه دهد به صندلی و مواظب باشد تا شعله ها نمیرند...
یک مرتبه انگار چیزی یادش بیاید،فریاد بزند : "تولدت مبارک!".
چی شدیم ما؟!!!!!!!!!!
امروزه خانه هاي بزرگتر داریم اما خانواده هاي کوچکتر ...
راحتي بيشتر اما زمان کمتر...
مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر ؛
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛
داروهاي بيشتر اما سلامتي کمتر
بدون ملاحظه ايام را مي گذرانيم، خيلي کم مي خنديم،
خيلي تند رانندگي مي کنيم، خيلي زود عصباني مي شويم،
تا ديروقت بيدار مي مانيم، خيلي خسته از خواب برمي خيزيم،
خيلي کم مطالعه مي کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه مي کنيم
و خيلي بندرت دعا مي کنيم
زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛
تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان...
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم
اما اصول اخلاقي پايين تر
کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم،
تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم.
ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم...
پس بیاییم:
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانمان بگذرانيم،
بدانیم زندگي فقط حفظ بقاء نيست،بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است
عباراتي مانند "يکي از اين روزها" و "روزي" را از فرهنگ لغت خود خارج
کنيم.
بياييم نامه اي را که قصد داشتيم "يکي از اين روزها" بنويسيم همين
امروز بنويسيم.
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم.
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و ما نمي دانيم که :
شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد....
کدوم بهتره؟!
تا به فراموشی بسپاری....
آن چه را که اندوهگینت می کند .
اما ....
هرگز فراموش نکن...
که به یاد داشته باشی...
آن چه را که خوشحالت می کند...
البته اون چه که خوشحالت می کنه همون باورهای قلبی شماست


