تبليغاتX
آوای ادب

مادرم

مادرم...مهر تو روشنگر شبهای من.....

مادرم مهر و وفا را تو به من آموختی........... هر دعای تو مرا توشه ی فردای من است

مادرم جای تو اندر دل شیدای من......

مادرم تا به تنم دردی نمایان گردد ........... آن دعاهای شبت داروی دردهای من است 

مادرم دیدن رخسار تو بود عالم من......

مادرم رفتی و یکباره ملولم کردی............مادرم خاک رهت سرمه چشمای من است

 مادرم از غم و سودای تو دلتنگ شدم.....

مادرم لطف خدا شامل روح تو باد.......

مادرم آه و فغان این دل بشنو ...........ای که می گفتی به من سینه تو جای من است 

!! نوشته شده توسط آوا | 18:36 | پنجشنبه هفدهم آبان 1386 •

کدام قبله

 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

 

 

 آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

 

 

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

 

 

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

 

 

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

 

 

 می خواهم بدانم،

 

 

 بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ......!!!!

 

 

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ 

 

 

 

!! نوشته شده توسط آوا | 19:37 | سه شنبه پانزدهم آبان 1386 •

نیایش

در اندرون من کدامین جایگهی است که خداوند من،

او که آفریدگار زمین و آسمان است،

بدان در تواند شد؟

بار الها، آیا چیزی در نهاد من هست که گنجایی تو را شاید؟

یا نه بهتر آن که بگویم،

اگر نه در تو بودمی که همه چیزها از توست و به توست و در توست،

مرا بود و وجودی بود؟

!! نوشته شده توسط آوا | 15:56 | سه شنبه یکم آبان 1386 •