تبليغاتX
آوای ادب

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا

                            بشکست جمله صحبت اهل طریق را

گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود

                           تا اختیار کردی ازان ایــــن فریق را

گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج

                          این جهد می کند که رهـاند غریق را

 

!! نوشته شده توسط آوا | 8:50 | جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 •

آخر خط

  • با خودم فکر مي کردم تحقق روياهايم غير ممکن است،اما خدا گفت :
    «هر چيزي ممکن است»
  • گم شده بودم،گيج بودم،فکر مي کردم هيچ وقت جوابي پيدا نخواهم کرد،اما خدا گفت :        «من هدايتت خواهم کرد»

    خود را باختم،فکر مي کردم نمي توانم،از عهده اش بر نمي ايم ،اما خدا گفت :                                  « تو از عهده ي هر کاري بر مي ائي»

  • غمگين بودم،احساس کردم زير کوهي از نا اميدي گير افتادم ،اما خدا گفت:
    « غمهايت را روي شانه هاي من بريز»

  • فکر کردم نمي توانم،من انقدر باهوش نيستم،اما خدا گفت :
    « من به تو خرد لازم را مي دهم»

  • بار گناهانم رنجم مي داد ،براي کارهاي بدي که کرده بودم از خود عصباني بودم،اما خدا گفت : «من تو را مي بخشم»

  • از خودم بدم مي امد ،فکر مي کردم هيچ کس مرا دوست ندارد ،اما خدا گفت :                       «من به تو عشق مي ورزم »
  •  
    گريه مي کردم،زيرا تنها بودم،اما خدا گفت :
    « من هميشه با تو هستم »
!! نوشته شده توسط آوا | 8:47 | جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 •

کوتاه سخن

سرنوشت انسانها را فقط محبت معلوم می کند و بس شکسپیر
!! نوشته شده توسط آوا | 10:37 | یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 •