ناگه غروب کدامين ستاره
ژرفاي شب را اين چنين بيش کرده ست ؟
هشدار! کاين سو کمينگاه وحشت
و آنسو هيولاي هول است ...
وز هيچيک هيچ مهري نه بر ما
اي کاش مي شد بدانيم
نا گه کدامين ستاره فرومرد ؟
اخوان ثالث
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟
با همه ی این اوضاع و احوال بالاخره به لطف خدا تونستم ...
خودمو تو گروه امتیاز بگیرای کلاس جا کنم.
دو روزه دارم یه کلاس ضمن خدمت میرم بدون این که به من کارت ورود بدن....آخه نه این که همه چی قانونی طی میشه....من اگر کارت بگیرم بی قانونی میشه!
فقط به این دلیل که در همایشی که تو تعطیلات اعلام کردن و من خبردار نشدم، شرکت نکردم....
ولی من بالاخره با گرفتن کارت ، امتیاز کلاس رو می گیرم.
(نظر غریبه اینقدر قشنگ بود که حیفم اومد این جا نذارم)
سه ره پيداست
نوشته بر سر هر يک به سنگ اندر
حديقي کش نمي خواني بر آن ديگر
نخستين : راه نوش و راحت و شادي
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادي
دوديگر : راه نیمش ننگ ، نيمش نام
اگر سر بر کني غوغا ، و گر دم در کشي آرام
سه ديگر : راه بي برگشت ، بي فرجام
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي که مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هر کجا آيا همين رنگ است ؟
آنهايي که رفتهاند هر روز ايميلشان را در حسرت نامه از آنهايي که ماندهاند باز ميکنند و از اينکه هيچ نامه اي ندارند، کلافه ميشوند.
آنهايي که ماندهاند هر روز نه، يکروز در ميان ايميلشان را چک ميکنند و از اينکه نامه اي از آنهايي که رفتهاند ندارند، کفرشان در ميآيد!
آنهايي که رفتهاند منتظرند آنهايي که ماندهاند برايشان نامه بنويسند .فکر ميکنند که حالا که ازجريان زندگي آنهايي که ماندهاند خارج شدهاند، آنها بايد تصميم بگيرند که هنوز ميخواهند به ارتباطشان از دور ادامه بدهند يا نه.
آنهايي که ماندهاند منتظرند که آنهايي که رفتهاند برايشان نامه بنويسند. فکر ميکنند شايد آنهايي که رفتهاند مدل زندگيشان را عوض کرده باشند و ديگر دوست نداشته باشند با آنهايي که ماندهاند معاشرت کنند.
آنهايي که رفتهاند همانطور که دارند يک غذاي حاضری درست ميکنند، تا بخورند فکر ميکنند، آنهايي که ماندهاند الان دارند دور هم قورمه سبزي با برنج زعفراني ميخورند و جمعشان جمع است و ميگويند و ميخندند.
آنهايي که ماندهاند همان طور که دارند يک غذاي همیشگی درست ميکنند، فکر ميکنند آنهايي که رفتهاند الان دارند با دوستان جديدشان گل ميگويند و گل ميشنوند و از ان غذاهايي ميخورند که توي کتابهاي آش پزي عکسش هست.
آنهايي که رفتهاند هيچ سايت خبري را نميخوانند.
آنهايي که ماندهاند در حسرت سایت بي سانسور کلافه ميشوند!
آنهايي که ماندهاند ميخواهند بروند.
آنهايي که رفتهاند ميخواهند برگردند!
اما هم آنهايي که رفتهاند و هم آنهايي که ماندهاند در يک چيز مشترکند...
آنهايي که رفتهاند احساس تنهايي ميکنند.
آنهايي که ماندهاند هم احساس تنهايي ميکنند!
ماها معمولا خیلی سریع و خیلی راحت قضاوت میکنیم در باره آدم هایی که رفتهاند و آنهایی که ماندهاند.خواستم بگم که این آدم ها جهان رو متفاوت میبینند... خواستم بگم که یک کمیقبل از قضاوت سریع ،به "قانون گشتالت" فکر کنیم.
|
* قانون گشتالت: يک تصوير را مي شه از جنبه هاي مختلف ديد. از جنبه هاي مختلف تفسير کرد. در واقع فقط يک تفسير درست نيست که از يك مساله وجود داره.
|
حکایت بهلول و شیخ جنید بغدادی
آوردهاند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد ميكني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسمالله» ميگويم و از پيش خود ميخورم و لقمه كوچك برميدارم، به طرف راست دهان ميگذارم و آهسته ميجوم و به ديگران نظر نميكنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نميشوم و هر لقمه كه ميخورم «بسمالله» ميگويم و در اول و آخر دست ميشويم.
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو ميخواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نميداني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نميداند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را ميداني؟ عرض كرد آري.
بهلول پرسيد چگونه سخن ميگويي؟ عرض كرد سخن به قدر ميگويم و بيحساب نميگويم و به قدر فهم مستمعان ميگويم و خلق را به خدا و رسول دعوت ميكنم و چندان سخن نميگويم كه مردم از من ملول شوند و دقايق علوم ظاهر و باطن را رعايت ميكنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نميداني. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نميدانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه ميخواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نميداني، آيا آداب خوابيدن خود را ميداني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه ميخوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه خواب ميشوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليهالسلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نميداني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نميدانم، تو قربهاليالله مرا بياموز.
بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد بيهوده و هرزه بود. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اينها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد نباشد.
![]() |
خیلی خیلی تبریک میگیم آقای دکتر داداشی .....
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست...
پسرخوبم تولدت مبارک!
******************************

این متن، ترجمه فارسی با اندکی تلخیص از سنگ نبشته ای بنام خشایارشا، پادشاه
هخامنشی است که در سال 1345 هجری شمسی در نزدیکی تخت جمشید کشف
گردید. این سنگ نبشته همراه با سایر کتیبه های کشف شده در تخت جمشید
، شوش دامنه کوه الوند همدان و بر روی دیوار قصر وان در ترکیه منتسب به
خشایارشا هستند.
قانون مندی..یکتا پرستی...و خیلی مسایل دیگر از آغاز با ایرانیان همراه بوده و اینکه
هگل آغاز حرکت تاریخ را به ایرانیان نسبت می دهد دلیلش همین است که ایرانیان
برای نخستین بار حکومتی را شکل دادند که به جای آنکه جاه طلبی و تمایلات
دیکتاتور بر آن حاکم باشد، این قانون دیانت است که بر همگان - از شاه گرفته تا
رعیت – حکم می راند. داریوش کبیر، وقتی فتنه های 9گانه را در زمان پادشاهی خود
فرو می خواباند، آن را به اراده ذات ملوکانه خود (مانند کشورگشایان رومی)، نسبت
نمی دهد بلکه آن را خواست اهورا مزدا می داند.
منابع: *انسان و سمبل هایش از کارل گوستاو یونگ
*رویا ، حماسه و اسطوره از دکتر کزازی


