گفتمش عالیست!
عالی همچون حال گل...
حال گل در دست چنگیز مغول!!!
مصاحبه شغلی
در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: «و برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»
مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود.»
مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالای در اختیار چیست؟»
مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: «شوخی میكنید؟ »
مدیر منابع انسانی گفت: "بله، اما اول شما شروع كردی!"
دیشب وقتی فرشته ها سی و چهار سال پیش ،
یه پسر تپل مپل رو تا زمین همراهی کردن...
یه شام خوشمزه...به همراه کلی خنده و شوخی!
بابت تولد ت مبارکه داداشمون اینا.....
(در نوع خود ش بی نظیربود!)
جای همتون خالی...
از صبح بری تا سه و نیم بعد از ظهر یه سره سر کلاس حرف بزنی؟
آخرشم صدات بگیره خسته و مونده بیای خونه...
پنج مهر یادآور پاییزی سرد...
مادر نازنينم زمان زيادي نيست که رفته اي اما براي ما گويي که قرنها گذشته است.
وقتي در بيمارستان ديگر نفس نکشيدي باور نکردم .
آنقدر راحت خوابيده بودي که به نظر ميرسيد هيچ وقت درد نداشتي. آرام شده بودي انگار. .
تو خودت آنجا بودي کنار من ،ديگر درد نداشتي،خوشحال بودي؟
خوشحال بودي که رها شدي از اين قفس تن ...؟
تو آنجا بودي،شايد خودت هم گريه کرده باشي .گريه ميکردي نه؟
صبح همه به بيمارستان رفتيم تا تو را پس بگيريم اما من تو را مي ديدم که راه مي رفتي .
آرام خوابيده بودي...
باور نداشتم کسي که رويش خاک مي ريزند تو باشي.
باور نمي کردم داريم تو را به خاک مي سپاريم.
باور نمي کردم، تن عزيز تو قرار است زير خروارها خاک مدفون شود.
باور نمي کردم همه براي ختم تو آمده اند.باور نمي کردم براي مرگ تو به ما تسليت مي گويند.
بعد از اين همه روز که نيستي هنوز صدايت را مي شنوم .
جايت در خانه خاليست ...خیلی.........
....
پی نوشت:
یادمه یک وقتی از من خواستند به مناسبت حضور مدیر جدید سخنی در جمع گفته باشم....
منم که کم حرف!!!
اینجوری شروع کردم:
صد حیف که این آمد و صد شکر که آن رفت.....
(قهقهه ی بی صدای همکاران ....)
هر چه گشتيم در اين شهر نبوداهل دلی
كه بداند غــــــــــــم دلتنگی وتنهائی ما
بشناسيم خدا وبفهيم که يک عمر چه غافل بوديم ،
مي شود کاري کرد که رضا باشد او .
اي سبکبال در اين راه شگرف ،
در دعاي سحرت ،
در مناجات خدايي شدنت...
هرگز از ياد نبر من جا مانده بسي محتاجم...
دوره گردم کهنه قالی می خـرم دست دوم،جـنس عالی می خـرم
کاسه و ظرف سفالی می خـرم گر نداری ، کوزه خالی می خرم....!
اشک در چشمان بابا حـلقه بست عاقـبت آهی کشید بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفـره نیست ای خـدا شکـرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هـوشم برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خـواهـرم بی روسری بیرون دوید گفت :
آقا سـفـره خـالی می خـرید ؟؟؟....... ! به یاد همه باشیم.


